زندگی زیباست اما شهادت زیباتر
دریا دل مطمئن این بچه هاست و ستاره ها نور از ایمان این بچه مسجدی ها می گیرند همان ها که در جواب تو می گویند: ما خط را نشکستیم .خداشکست 
قالب وبلاگ

سلام. 21 و 22 اردیبهشت همایش خانواده ی اسلامی رفته بودم .استاد هادی پور از قم تشریف آورده بودن و طی صحبت هاشون از خانم ها خواهش کردن با بد حجابی و بی عفتی به خودشون خیانت بزرگی رو نکنند...

گفتن مردهای جامعه ما با دیدن چنین خانم هایی راحت ارضاء کاذب می شوند و تن به ازدواج نمی دهند...این وسط خانم ها هستند که ضرر می بینند ....هم وسیله ی برآوردن نیاز مردان قرار می گیرند هم ازدواج نمی کنند....

خانم ها بیاین به خودتون خیانت نکنید...استاد فریاد می کشیدند تو سالن....از سر دلسوزی...

کاش زهرایی زندگی کنن خانم ها....

[ ۱۳٩۱/٢/٢٤ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

 بسم الرب الرحیم

رفیق جوان من برای اون پنج دقیقه ای که شیطان دستت رو می گیره میگه بیا بریم صحنه هایی بهت نشون بدم که لذت ببری برای آن پنج دقیقه برنامه ریزی داشته باش، یه کس دیگه ای منتظرته یه کس دیگه ای دنبالت می گرده : پسر غریب فاطمه....آقا لحظه شماری می کنه! می شه این 5 دقیقه رو به شیطان ندی بیای پیش من ، مهدی تنهاست...یه 5 دقیقه این ها رو رها کن بیا با من حرف بزن ببین لذت نمی بری...بیا ببین و اول بیا تجربه کن حس بودن با مهدی رو ما چند بار تجربه کردیم؟! هر وقت دلت رو به اربابت دادی از اون لحظه نهایت لذت رو بردی ...این حس رو نباید از دست داد و ما می ریم این رو تبدیل به چیز دیگه ای می کنیم...اخلاص و سلیقه نباشه کسی دعات رو تحویل نمی گیره...با صفای باطن برید در خونه ی خدای متعال...من گناه کردم چه صفای باطنی؟! ...اشکال نداره همین گناه ها رو بگیر...صفحه ی دلت رو واکن بگو ببین خدایا نگاه کن همینه...اما دیگه نمی خوام برگردم...غلط کردم...سریع فرمان می رسه ملائکه من دستش رو بگیرید...اون ها رو پاک کنید...نگذارید وارد پرونده اش بشه...بندهی من برگشته..این ردای قیامت آبروش می ره...اومده رو زده منم روش رو زمین نمی زنم...بذار بیاد...جلوی دهان همه رو میبنده برای شهادت...به زمین به اعضای بدنت...حق ندارین شهادت بدین...بنده ی من برگشت...این اخلاص رو باخودتون بیارین وقت دعا کردن..این حس نیست که دعا به جای خودش نمی رسه....

برگرفته از سخنان استاد ،حجه الاسلام عظیم ابوالقاسمی پور

[ ۱۳٩۱/٢/۱۸ ] [ ٧:٢٥ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

بسم الرب الشهدا

پنجم اردیبهشت 1366... برای محمدرضا تورجی زاده همان روزی بود که قولش را از امام رضا ، در آخرین سفرش به مشهد مقدس، گرفته بود. زمانی که دنیا با همه ی بزرگیش بر او تنگ شده بود و همه ی نوایش  ناله  بود در فراق دوستان شهیدش...

آری !همان آقا محمدرضا، فرمانده ی مهربان و محبوب گردان یا زهرا را می گویم، همان مداح دلسوخته ی اهل بیت، همان عاشق حضرت زهرا، همانی که  نماز شب هایش جلوه های زیبای بندگی را به نمایش می گذارد. همانی جوانی که.....روزی در جواب پرسش خواهرش : آخر محمدرضا تو چه گناهی مرتکب شدی که این طور شب ها ناله می زنی، پاسخ داد : بابت این همه نعمت هایی که خدا به ما ارزانی کرده و ما نمی توانیم شکرش را به جای آوریم....میگویم عجب محمدرضا از کدام نعمت دم می زنی؟ صدای دل نشین و ملکوتی ات را می گویی؟ تو که با تمام و جود و اخلاص آن را در راه خدا خرج کردی...تو که نوای یا زهرایت در جبهه ها گره گشایی می کرد....راستی محمدرضا به خانم حضرت زهرا چه عرضه کردی که مثل خانم از ناحیه ی پهلو و بازو جراحت دیدی و شهید شدی؟...با امام زمانت چطور معامله کردی که این همه تاثیر گذاری؟....به تو از کجا وحی شد که یک ماه دیگر تو را به گلستان شهدا دفن خواهند کرد که مزاری کنار رفیق عزیزت سید رحمان هاشمی برای خود نگاهداشتی؟....تو چطور زیستی که صدایت بعد از شهادت دست هدایت گری شد برای آن هایی که خود روایت می کنند که تو دست گیرشان شدی؟....راستی محمد جان تو برای خدا چه کردی که مزارت میعادگاه جوانان نسل سومی شده که نه امامی دیده اند، نه جنگی و نه جبهه ای...اما هر وقت کاسه ی صبرشان از جور زمانه و خواهش های نفسانی لبریز می شود،  تو سنگ صبور دل تنگی هایشان می شوی....به راستی تو با مهدی فاطمه چه سر مگویی داری که حتی با دیدن چهره ی نورانی ات ... آ نها که تو را اصلا نمی شناسند دل بسته ات می شوند....

رفقای اصفهانی!....خوش به حال شماهایی که می تونید امروز برید سر مزارش و بهش تولد شهادتش رو تبریک  بگید....قسم به جان حضرت زهرا  سلام مرا هم برسانید به او و بگویید شرمنده که دورم اما بسیار دلتنگم و بسیار دوست داشتم که خدمت برسم....و تو می دانی الاعمال بالنیات...

شادی روح حضرت زهرا و شهید تورجی زاده 5 صلوات ....

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم... 

    

[ ۱۳٩۱/٢/٥ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

سلام رفقا...می دونم این روزها خیلی هاتون عزادار زهرای مرضیه اید و با روضه ها برای مادر جوان و گمنام چشم هاتون خیس می شوند...یه خواهشی از همتون دارم....

به نیابت از شهدا هم برای مادر زهرا گریه کنید ....آخه شهدا خیلی مادری بودند....خیلی به زهرا (س) وصل بودند و مقرب....یقین دارم خیلی دلشون روضه ی مادر می خواد...بگذارید با این نیت اشک هامون ارزش بگیرند...آخه اشک من گناهکار خودخواه کجاو اشک یه عاشقی مثل شهید محمدرضا تورجی زاده کجا که وقتی کار عملیات گره می خورد کافی بود محمدرضا بره رو بلندی و پشت بلندگو چند تا یا زهرا با اون اخلاص عجیبش بگه تا گره گشایی شود به دستان با کرامت خانم زهرا...

راستی چند روز پیش خدا توفیق داد و رفتم سر مزار با صفای رفیق عزیز و وفادارم....جای همتون خالی....اینقدر باهاش حرف زدم و گریستم که سبک شدم....محمدرضا حتما یه خبرهایی بین شما و مادر بود که مزارت شده آرامشگاه عاشقان زهرا....

برای شهادت هم دعا کنیم بچه ها....که زنهار هر که شهید نشود ...لاجرم خواهد مرد...

یا زهرا (س)

 

 

[ ۱۳٩۱/۱/۳٠ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

رفقا شیطان خیلی عجیب حرفه ای است....!!!بیایید او را جدی تر بگیریم...او به اندازه ی طول تاریخ حیات بشر تجربه دارد...حزب زیادی فراهم کرده که لزوما شاخ و دم هم ندارند...خیلی از افراد یا اشیای دور و برمان می توانند مصداق احزاب شیطان باشند... دوستان...کتاب ها...سی دی ها...اینترنت...ماهواره...برخی اساتید...موبایل...بیایید حداقل با خودمان کمی رو راست باشیم...مواظب رفقا و دوستانی که باهاشون هم کلام و همنشین می شویم باشیم...به کفته ی قرآن عزیز آدمها در قیامت حسرت می خورند که کاش با فلانی دوست نبودم "یا وَیْلَتى‏ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً" (28 فرقان).

شهدا اول تو انتخاب رفقاشون دقت می کردند و اگر اون رفیق اونها رو به خدا نزدیک تر می کرد دیگه رهاش نمی کردند مثل  رفاقت شهید تورجی زاده با شهید سید رحمان هاشمی و شهید حسن هدایت...یا رفاقت جانباز عزیز حجه الاسلام سید محمد انجوی نژاد (خدا حفظشون کنه برای ما) و  شهید علی شیبانی...

محمدرضا و سید رحمان حتی مزارشان در کنار هم است...

سید محمد هنوز از فراق علی جانش در وبلاک شخصی اش ناله می رند...

 

[ ۱۳٩۱/۱/٢۳ ] [ ۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند  (سید مرتضی آوینی)

 

گویی زمان ما را با خود برده است که تاریخ شهادت سید شهیدان اهل قلم را از 20 ام فروردین به 21 فروردین تغییر داده ایم و ککمان هم نمی گزد. آقایان محترم شورای فرهنگی که مسئول نامگذاری روزهای برجسته در تقویم هستند روز شهادت و بزرگداشت شهید آوینی که همان روز هنر انقلاب اسلامی است را به علت تداخلش با روز فن آوری ملی هسته ای از 20 فروردین به 21 فروردین ماه انتقال داده اند گویی شهادت این بزرگ مرد با جشن موففیت هسته ای ملی قابل جمع نیست... گویی فراموش کرده اند که تمام موفقیت های این مملکت مرهون و مدیون خون عزیز شهدای گرانقدری مثل سید مرتضی آوینی است. در رادیو حتی شنیدم که آقای مدیر فرمودند خانواده ی شهید آوینی باید از ما تشکر هم بکنند که به یاد آوینی بودیم بعد از این همه سال نه اینکه اعتراض بکنند.....عجب روووووووویی دارن اینا رفقا!!!!!! بر سر شهدا و خانواده هایشان منت هم می گذارند.

 

(شهید آوینی را یاد کنیم با ذکر 5 صلوات)

[ ۱۳٩۱/۱/٢٠ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

این روزها دارم به این فکر می کنم که....این مطلب داره منو می سوزونه که....زهرا (س) و علی (ع)در مدینه غریب زیستند...غریبانه سلامشان بی پاسخ ماند...غریبانه جهاد کردند...غریبانه تبلیغ و ترویج کردند دین حضرت خاتم را....غریبانه در غم تنهایی و بی یاری و غربت کریستند...غریبانه درد بی بصیرتی این امت را به جان خریدند...و زهرای علی غریبانه شهید شد...غریبانه تشییع شد....غریبانه به خاک سپرده شد....غریبانه غریبانه گمنام شد....

کسی از مزار زهرای علی، مادر شهدا خبر دارد...؟! اولین شهید گمنام اسلام فاطمه است...شهید راه ولایت....شهدا به تاسی از مادر می خواستند گمنام شوند تا به قول  عزیز شهید باکری ذره ای از خاک این دنیا را اشغال نکنند...چرا من باید آستان و مزار داشته باشم در حالی که مادرم بی نشان و مفقود الاثر است....نه مفقود الاثر اشتباه محض است برای زهرا...اثر گمنامی او لکه ی ننگی است بر صورت زشت و بی رحم قومی که غدیر فراموششان شد و به کوچه ی بنی هاشم آتش آوردند و مادرمان را مظلومانه شهید کردند...

و امان از غربت بی منتهای مولایم علی بعد از زهرا...و تنها شاهد دردهای مولایم علی چاه بود...سنگ صبور او جاه بود...برای غربتت بمیرم مادرم...برای تنهاییت بمیرم علی جانم...

[ ۱۳٩۱/۱/۱٧ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

تقویم آهسته فریاد می زند...یک سال دیگر هم از عمر من و تو گذشت رفیق!

من نمی دانم برای سال جدید برنامه ای داری یا نه؟

زندگی معنویت را می گویم...قرار است با این نفس بسیار امر کننده به بدی...با این آرزوهای دور و دراز که مرگ را درنظرمان کم رنگ کرده چه کنیم؟!!!

کاش آرزوی واحدی ما را در وادی زندگانی سرشار می کرد...کاش بندگی خداوند سبحان منتهای آمالمان می بود...کاش حاضر نبودیم به هیچ قیمتی...به هیچ قیمتی...به هیچ قیمتی...نافرمانی کنیم و سیبی بخوریم که نباید....نگاهی کنیم بر چهره ی نامحرمی که نباید...حرفی بزنیم که نباید...سکوتی کنیم که نباید...حرمتی بشکنیم که نباید...صدایی بشنویم که نباید...چیزی بخوریم و بیاشامیم که نباید...دلی را بشکنیم که نباید...

چه خوب می شد ما رنگ و بوی نازنین عید حقیقی که همان فرمانبرداری محض از محبوب است را استشمام می کردیم...کاش گناهانمان را در تقویمی که کهنه شد جا بگذاریم و دیگر هرگز دلمان... ...چشممان...گوشمان...زبانمان...عمرمان....خطا نرود...

کاش زندگی را عاشقانه فقط برای معشوق بخواهیم و بس...کاش در این تقویم جدید شهدایی زندگی کنیم و کار شهدایی به ثمر بنشانیم...

من که می خواهم به مدد شهدا با ترک گناه به امام زمان (عج) مقرب شوم...راه بهتری سراغ داری خبرم کن رفیق...

 

[ ۱۳٩۱/۱/۱۳ ] [ ٢:۳٠ ‎ق.ظ ] [ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

>
بک لينک